خستگی

گاهی خسته میشوی از تمام آنچه به نام تقدیر در دقتر روزهایت حک شده .

گاهی خسته میشوی از همه آدم هایی که به شانه هایشان ساعت ها و روزها اندیشیده ای و به امید تکیه بودن همان شانه ها لبخند بر روزهای سخت زده ای.

گاهی خسته میشوی از همه آن ها که در شله زرد دنبال کوفته میگردند، وسط مراسم دعا به هویت درخت وسط باغچه میزبان می اندیشند و در لابه لای متن پر از یاس و تنهاییت دنبال غلط املایی.

گاهی خسته میشوی از تمام درد و دل کردن هایی که آخرش فراموشیست و تو در انتظار لحظه ای درک ،روزها و ماه ها بی قرار میمانی .

گاهی خسته میشوی از روزها ، از شب ها 

حتی خسته میشوی از درد و سوز عجیب وجود جسمی به نام هندزفری که قرار است لحظاتی صدای رادیو را مهمان گوش های خسته ات کند.

از غر زدن های مدامت هم خسته میشوی،

دلتنگ میشوی برای نفهمیدن، دلت یک دنیا حماقت میخواهد، چشمانت ندیدن را دوستدار میشوند و گوش هایت کر شدن را .

و مثل همیشه هیچ چیز در اختیار تو نیست . مجببوری که بفهمی، ببینی ، درد بکشی و سکوت کنی.

پس تنها میتوانی برای سکوتت برنامه بچینی ، و احساس بودن کنی .

ساکتِ ساکت.

و میتوانی متن های بی سر و ته بنویسی و از نویسنده شدنت لذت ببری.!!!!!!!!! 

 

/ 4 نظر / 9 بازدید
منتظر

یا حبیب کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی نگاه دار دلی را که برده ای به نگاهی یابن الحسن، حالا که ما رو قابل دونستی و تو بزم محبینت راه دادی مدد کن مولا تا برای ابراز محبت خویش بهترین باشیم. دوستان الوعده وفا، روز عشق، روز میلاد منجی و روز سرمستی شیفتگان نزدیکه، این پیام حامل دست بیعتیست که مجدد به سمت شما بزرگواران گسیل شده. تو چه می کنی ای دل؟ می مانی یا می روی ...! دست من گیر که این دست همان است که من سال ها در غم هجران تو بر سر زده ام ... از تمامی شما سروران گرامی عاجزانه و ملتمسانه التماس دعای فرج و دعا برای دل غمدیده و تنهای سید علی عزیزمون و دعا برای حوائج جمیع شرکت کنندگان محترم خواستارم و امیدوارم ما رو از برکات و دعای خیر خودتون محروم نفرمایید. یا مهدی عج

پرنیان

هیما جونم من وقتی تنها میشم دلم میخواد یکم بیخیال این خستگیا شم ولی به جاش بیشتر به این فکر میکنم که باید بیخیال چی بشم تا این که بیخیال باشم[خنثی]

ه

کوفته !؟ ها!؟ از نوع کچوووووی افغانی[قهقهه] شله زرد!؟ میخواااام