کار

- امشب توی خیابون یه پسر کوچولو از بچه های به اصطلاح کار اومد و خواست که ازش دستمال بخرم، مثل همیشه گفتم نه و ممنون اما یهو نگاهم به نگاهش گره خورد، برعکس بچه هایی بود که همیشه دیده بودم، لباس کثیف و نامرتب نداشت، سر و صورت کثیفی هم نداشت، کلام و برخوردشم خیلی مودبانه بود.

خلاصه که اینا یه طرف، اگه یه برادر داشته باشی که سال ها تو حسرت خندیدنش باشی و سلامتیش اون وقت میفهمی دیدن یه پسر بچه سالم چقدر شیرین و دوست داشتنی و در عین حال دل به درد آورندنس.

تازه پسر کوچولو اتفاقا خیلی هم معصوم بود و چهره دوست داشتنیی هم داشت.

بماند

دلم نیومد و خواستم ازش یه جعبه دستمال بخرم دست کردم تو کیفم و کل موجودی کیفم که شده بود 5 تومن و قراره تا اخر ماه منو بکشه رو نگاه کردم ، نه دلم میومد بگذرم نه دلم میومد پول بدم ، خلاصه که دلو زدم به دریا و گفتم خدا خودش جور میکنه . 

ازش پرسیدم خورده داری بهم پس بدی و گفت آره ، دست کرد جیبش و یه دسته پول در آورد ، چشمام برق زد .

حداقل 50 تومن بود ! 

 

نکات:

1: بله میدونم نباید به این بچه ها پول داد ولی این فرق میکرد، خیلی دوست داشتنی بود.

2: 8 سالش بود یعنی سه سال از برادر من کوچیکتر ، میرفت کلاس دوم، کاش این پدر مادرا میومدند میدیدند حال مارو بعد از این همه سال و حسرت سلامتی و لبخند داداش کوچیکه، اون وقت بچه معصوم رو این طوری برای کار نمی فرستادند .

3: در آمد این گل پسر 8 ساله از پول تو جیبی ماهانه من خیلی بیشتره !

4: با این اوضاع افتضاح پولی این روزهام ، باید کم کم برم بساط دستمال فروشی راه بندازم بلکه از استرس این همه قرض خلاص شم.

5: بدو بدو دستمال کاغذی 6 تا 5 تومن، اسکاج عاااااالی 2 تاش هزار تومن ، محافظ کنترل تلوزیون بدون خش با یه سال گارانتی 2 تومن  بدو بدو 

دوستان ، خرزو خان های محترم که ماشالله بعد از هر پست یه سرکی میکشید ! بخریددر راه خدا 

 

 

 


/ 2 نظر / 9 بازدید
سمانه

عزیییییزم قربون اون مرام و دل نازکت[ماچ][بغل] همه رو خودم یه جا ازت میخرم[نیشخند]

مهاجر

ههههههه تو که این مدت از همه قرض گرفتی ، از این هم قرض میگرفتی خو