امروز

وای چقدر خوبه که دارم برمیگردم به عادت قبلی خودم و هر روز توی وب بودن.

امرو روز جالبی بود در کل ترکیبی از ماجراهای خوب و بد .

- اس ام اس : یه اس اومده بود البته ساعتش 11 شب بود اما طبق معمول گوشی قاطی کرده بود ، صبح دیدم، سفر تهران ، هدیه ، جشنواره و...  در کل حس خاصی نسبت بهش نداشتم ، خوشحالیشو که قبلا کرده بودم ،هفته قبل هم به هوای اینکه روز افتتاحیس از شب قیلش هی منتظر اس و خبر بودم و هی ذوق داشتم زودتر عکسای تندیس ببینم که خبری نشد تا عصر که بالاخره فهمیدم یه هفته زودتر از موعد منتظر بودم . هیچی دیگه ذوقم کور شد.

فقط یهو یادم افتاد من از این مجموعه و از همه افتخاراتش یه چیز رو با تمام وجود و خودخواهانه برای خودم میخواستم . حتی به شنیدن خبرش هم بی نهایت دلخوش میشدم . از روزی که پامو توش گذاشتم منتظر روزی بودم که بگن از این تشکل بزرگ چند نفری قراره برن دیدار رهبر و بعد لبریز شادی شم و با تمام وجود برم . چه حس شیرینی بود وقتی چشمت به آقا میوفتاد و تو دلت میگفتی : آقا من در حد خودم سعی کردم سرباز این جبهه باشم ، سعی کردم کار فرهنگی کنم و حس کنی که آقا هم شاید اسم مجموعه رو شنیده و...حتی شاد میشدم  از شنیدن خبرش اگه قسمت خودم هم نمیشد اما این هم ازم دریغ شد. گریهگریهگریهگریه

به هر حال با تمام وجود آرزو میکنم همیشه همه ی اون تیم شاد باشند، کاش هر روز یه جشنواره ای بود و یه مقامی و هر روز شادی ، تو این ایام رکود.

- حادثه شیرین هم اس خاله و تماس های بعدش بود که باعث شد امروز رو پر انرژی شروع کنم ، چقدر کلمات محبت آمیز باعث آرامش میشند. قلب

- روز پر استرس شروع شد ، طبق معمول دوشنبه ترسناک ! اممممما بالاخره تموم شد .لبخند

- خوشحالم قد یه دنیا ، بالاخره تموم شد ، اولین خان رستم تموم شد و بنده غول این مرحله رو شکست دادم و از فردا میرم مرحله بعدی هورااااااااااااااااااااااااهورا

- نکته برای این غول من چندین هفتس که استرس و در کنارش و از برکاتش اس# هال رو تحمل کردم ، خدا رحم کنه تازه این خان اول بود ، اگه این جوری پیش بره که من در خان سوم به فنا میرم ...سبز

- باغ 

امروز رفتم باغ ، برای اولین بار در سال جدید ، چه خاطراتی زنده شد... باغ ، راه رفتن های مدام من بین درختا و جوب آب ، حرفای بی سر و ته و تکراری و هر روزه فامیل و در نتیجه تلفن های من به تک تک دوستام برای فرار از این لحطه های کسالت بار .

و برداشت مسخره ای که تمام این تماس ها رو به یه حساب دیگه و به یه نفر دیگه نسبت داد ... 

چقدر خدا آدما رو دوست داره که بهشون امکان تخیل و تصور داده ، این روزها با خیال یک تنهایی شیرین و یه روزگار پر از آرامش سر میکنم فقط .

- فردا میرم دکتر دوباره ، چند باره هزار باره ، کاش دیگه معلوم شه چه مرگمه . خدایا من ازت یه چیز میخوام : قدرت بهم بده بتونم روزه بگیرم ، چند روز دیگه شعبان شروع میشه ، بعد هم رمضان و چه عذابی سخت تر از اینکه ماه خدا باشه و تو نتونی روزه بگیری ناراحتناراحتناراحت

/ 0 نظر / 2 بازدید