(سفر نامه ) 1

درست زمانی که تقویم را جلوی چشمانم میدیدم و روز ها را در حال فرار ،ترس همیشگی آرام در دلم لانه میکرد اینکه شعبانی دیگر گذشت و رمضانی دیگر در راه است. 

یاسی تمام وجودم رو فرا گرفته بود ، باز باید تکاپو شورع میشد ، یک ریتم معمولی اما پر شتاب ، قرآن و روزه و دعاهای آخر شعبان و... مثل همیشه مثل هر سال ، یک ریتم تکراری و مثلا در راستای کسب معنویت و درک درست رمضان.

که وجدان جان عزیز احساس راحتی بکنه و خیالش آسوده باشه .

ناگهان اما یه اتفاق عین توپ فوتبال پرید وسط پنجره دلم ، پنجره رو شکست و بدون دعوت اومد تو خلوت دلم ، شیشه خورده ها تو فضای دلم پخش شده بود باید از روشون رد میشدم و به توپ میرسیدم ، چاره ای نبود .

میترسیدم از این که این توپ که حالا شده میهمان ناخونده دلم نکنه منو از سیر معنویت!!!!!!!!!!! قبل از رمضان دور کنه ، همون سیر تکراری و مثلا معرفت افزا !!!!!

بی توجه به  اینکه 


            که یکی هست و هیچ نیست جز او              وحده لا اله الا هو 

 

حسی اما درونم رو به تفکر وامیداشت ، گاهی وقتی درک تو از حد نعمت های پروردگارت کمتره خدای مهربان ذره ای از تصویر زیبای راهی که برات در نظر گرفته رو خیلی ساده در حد فهمت بهت نشون میده ، این منافی اختیار و انتخاب نیست این تنها نمونه ای از هزاران هزار لحظه های لطفش هست اما با این تفاوت که بارها و بارها انوار الطافش رو نمیبینی اما گاهی پرده کنار میره و ذهن ناچیز انسانیت قابلیت درک پیدا میکنه.

این تصویر ساده برای وجود من تصور دیدن های مادی و دنیایی بود ، لذت در کنار دوستان بودن ، تقلیل حس شدید دلتنگی به آدم هایی که چند روز بودن در کنارشون من رو ماه ها دلتنگ آسمان کرده بود ، دیدن و دیدن و دیدن ، و خدایا این چشم و این وجود شیفته دیدار چه آسان میشود خضر و راهنمای راه  و بهانه ای میشود تا ببینی

 

                    که یکی هست و هیچ نیست جز او         وحده لا اله الا هو

 

وقتی که او بخواهد و راه آماده باشد دهان ها بسته میشوند و اخم ها لبخند میگردند و بهانه ها تبدیل به دعای پر خیر سفر میشود.

 همین !با سرعت نور همه چیز تغییر میکند ، با اشاره او ناگهان . 

و تویی که تا دو روز پیش در خیال خودت مشغول درک شعبان بودی با اشاره ای به درک گوشه ای از آسمان بی انتهای لطف خدایِ شعبان نائل میشوی.

خدایی که

                که یکی هست و هیچ نیست جز او         وحده لا اله الا هو 

 

 

سفر میکنی و دور میشوی شاید هم نزدیک ، اینجا انگار خدا نزدیک ترست و یا نه تو از خودت فاصله گرفته ای .

راه رفتن هم نعمتست وقتی راه میروی و لحظه لحظه تلاش و برای خدا بودن را میبینی ، همه در کارند ، اتفاقی بزرگ در راهست اتفاقی که امسال برای اولین بار توفیق درک و دیدارش نصیب چشمان ناچیز من شده بود .

سقف زیبا و رنگی مصلی غزل خوانی میکرد ، آفتاب خستگیت را میسوزاند، و دیدن آن حجم بالای کار، چشمانی که به خواب خداحافظی کرده بودند ، دستانی که زخم را به عشق قرآن بر وجود انگشتان میزبانی میکردند و آدم هایی که خالصانه برای برپایی یک ماه قرآنی تلاش میکردند نعمت های زیبایی بودند که چشمانم مشتاقانه همه اش را در بر میگرفت.

شب ها همچون روز پر کار بودند ، سرعت و اضطراب و التهاب حتی یک لحظه وجود تک تک آدم های این مکان رو راحت نمیگذاشت  اما  گذشت این لحظه ها  و رسید نوبت آغاز،

شکر خدای مهربان و نعمت های بی ودریغش رو و تمام لحظه هایی رو که آفرید تا وجود ناچیز بندش برسه به این 

 

                 که یکی هست و هیچ نیست جز او   وحده لا اله الا هو 

 

 

 

 

/ 1 نظر / 15 بازدید