علاقه - محبت - دوست داشتن - عشق

یه متن طنز بود یه جاییش میگفت "دوسود دَرِد ، میخوادود، علاقه بِد دَرِد" یعنی ( دوستت داره، تورو میخواد ، بهت علاقه داره)

و من این روزها بیشتر از همیشه به فرق این واژه ها و اصل این واژه ها پی بردم ، قبلنا فقط عشق زمینی رو قبول نداشتم اما حالا :

آدم ها فکر میکنند هم دیگر رو دوست دارن، اما در اصل خودشون رو دوست دارند .

آدم ها فکر میکنند از دوری هم دلتنگ میشند اما در اصل از تنها بودن خودشون هست که آزرده خاطر شدند.

آدم ها فکر میکنند از رفتن یک نفر ضربه میخورند اما در اصل از زمین موندن کارهایی که اون شخص انجام میداده و حالا نیست نگرانند.

آدم ها فکر میکنند از مرگ یک نفر قطعه ای از قلبشون رو از دست میدند اما در اصل اونها تنها نگران جای خالی اون فرد و وظایفی هستند که بر عهده اون بوده و حالا دیگه نیست تا انجامشون بده ، همه ی کارهایی که با رفتن اون روی زمین میمونه.

محبت ، علاقه و دوست داشتن ( از نظر من ) یعنی وقتی که تو یک فرد رو بشناسی ، همون طور که هست بدون اینکه بخوای تغییرش بدی بپذیری، سعی کنی که کمکش کنی تا به خواسته هاش برسه و به خاطر تمام ویژگی های خوبش حس خوبی نسبت بهش داشته باشی، حسی که به خاطر خودش باشه نه به خاطر برخوردش با تو ، نه به خاطر کارهایی که برای تو انجام داده و میده ، به خاطر تمام ویژگی های مثبتی که یک عمر توی گوشمون خوندند که خوبند نسبی نیستند برای همه کس خوبند مثل صداقت ، محبت، فکر مثبت داشتن ، دوری از گناه ، با خدا بودن و ...

اگر این نوع محبت رو داشته باشی برات مهم نیست طرف با تو باشه یا نباشه ، تو اون رو به خاطر خودش میخوای حالا اگه ببینی تو فقط در یک بخش از زندگی اون موثر بودی و حالا باید کنار بری این کار رو بکنی ، اگر ببینی کاری رو میتونی براش انجام بدی و حتی اون ممکنه درک نکنه یا ازت هم انتظار نداشته باشه اون کار رو براش انجام میدی به خاطر خودش به خاطر اینکه دوسش داری، به خاطر اینکه خود اون شخص بدون پول و سمت و حرفش برات عزیزه .

حالا یه نگاه بندازیم، به چند نفر همچین حسی داریم؟ 

اصلا این نوع دوست داشتن و محبت کردن رو بلدیم ؟

البته ممکنه اصلا دیگران این عقیده من رو قبول نداشته باشند اما به هر حال من این طوری فکر میکنم 

پس سوال بعدی اینه که اصلا تا الان کسی رو این طوری دوست داشتیم؟

اگه این طوری کسی رو دوست داشته باشی ، گذشتن رو هم بلدی ، گذشتن از خیلی چیزا، وقتت، فکرت ، حتی گاهی حس علاقه و نیازت اونجا که حس کنی نیاز تو به بودن با اون در مقابل نیاز اون به دوری از تو هست پس باید انقدر بزرگ باشی که به نیاز اون اهمیت بدی نه نیاز خودت ، و البته بی اهمیت تر از همه گذشتن از پولت .

که البته باید انقدر بزرگ باشی که پولت در مقابل آدم ها وچیزایی که دوست داری بی اهمیت برات به نظر بیاد .

کلا به نظر من دوست داشتن خیلی خیلی عمیق تر از چیزیه که ما فکر میکنیم.

دوست داشتن اولیه ی یه مادر درسال اول تولد فرزندش دقیقا همین طوره ، البته بعد ها کم کم حس های دیگه بهش اضافه میشه و کمند مادرانی که تا آخر هم بچشون رو این طوری دوست داشته باشند ، به خاطر خودش نه به خاطر نفع و نیاز خودشون یا حرف مردم.

و عشق ( که کلا معتقدم توی این دنیا زیاد وجود نداره ) یه چیزیه خیلی فراتر از این حد دوست داشتن .عشق یعنی پاک باختن ، عشق یعنی علاقه شدید قلبی ، حالا با این اوصاف دوست داشتن و علاقه داشتن به نظرتون چند درصدش به عشق منتهی میشه ؟؟؟

من میگم 5صدم درصد در این عالم .

که البته باید گشت و گشت و دید کیه که ارزش این نوع عاشق شدن رو داشته باشه . کسی که تو اون رو به خاطر ویژگی های خوبش بخوای و اون مجموعه ای از ویژگی های خوب باشه ، کسی که اون هو تورو به خاطر خودت بخواد ، اون هم عاشق تو باشه، که دیگه به نظر من هیچ کس تو این عالم لیاقت این نوع علاقه رو نداره ، چون هیچ کس رو نمیتونی پیدا کنی که هم جامع صفات خوب باشه هم تورو به خاطر خودت بخواد ، و تو هم اون رو به خاطر خودش بخوای .

کس که از بودن با تو نفعی نبره .

و اون وقته که عاشقی معنا پیدا میکنه بعد میرسی به پاک باختن ، به فدا شدن برای اون کسی که این طوری عاشقشی . برای کسی که از این که کاری رو به خاطرش انجام بدی لذت میبری .

و کی این ویژگی رو داره ؟

کی؟

کیه که درآغوشش احساس آرامش کنی چون میدونی که برای اون تو با تمام تو بدونت با ارزشه ؟

کی؟

حالا میرسیم به 5 صدم درصد انسان هایی که در این عالم عاشق میشند ، لازم نیست آدم های خیلی پر آوازه و بزرگی باشند ، همین که این طوری عاشق باشند بزرگ میشند . 

این پنج صدم نسبت به جمعیت کل عالم خیلی کمند اما مهم اینه که واقعا عاشق میشند . اون هایی که برای این عشقشون دست به معامله میزنند و به خاطر عشقشون از همه چیز میگذرند ،و به عشقشون نزدیک میشند ، بعضی ها سریع عاشق میشند بعضی ها هم سال ها طول میکشه . اما بالاخره به وصال میرسند و مهم همینه .

و فقط یکی هست که لیاقت این طور عاشقی کردن رو داره ، و بقیه همه فانیند، فکر میکنم لازم نیست اسم بیارم ، ای کاش هممون این طوری عاشق بشیم ، عشق واقعی .

و دیگه لازم نیست بیان کنم چقدر از شنیدن روزمره واژه عشق آزار میبینم از علاقه هایی که حتی علاقه واقعی هم نیست ! فقط نیازه ، حس نیاز به تنها نبودن . حس محتاج و متکی به دیگران بودن .

توی روابط آدم ها اون جاهایی که همدیگرو به خاطر خود شخص دوست داشتن میشه علاقه ، اگه کل زندگی بر پایه اهمیت طرف مقابل بنا بشه میشه دوست داشتن شدید و همه اون جاهایی که میگیم خواستن یعنی اوج خودخواهی یعنی دیگران رو به خاطر خودمون خواستن، چیزی که میشه بهش گفت محبت ابزاری .اون شخص یک وسیله تنها برای براوردن نیاز های تو هست .



/ 1 نظر / 3 بازدید
نیلوفر

زندگي يعني :بخند هرچند که غمگيني.ببخش هرچند که مسکيني.فراموش کن هرچند که دلگيري.اينگونه بودن زيباست هرچند که آسان نيست